قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

202

درة التاج ( فارسى )

--> و در آخر آيه گفت كذلك يضرب اللَّه الأمثال . پس هر چه فراخور فهمت نيست آن را قرآن به همان نحو كه در خواب - لوح محفوظ را مطالعه ميكردى به تو مىرساند . تا مثالى مناسب بسازد ، و اين بتعبير نيازمند است ، پس تأويل همانند تعبير است ، و مفسّر گرد قشر ميگردد ، و ظاهريان قشرى بر جز معانى قشرى دست نيابند ، چنان كه قشر انسان يعنى بشره و ظاهر تن او جز بقشر اين معانى يعنى آنچه روى پوست است از قبيل سياهى و صورت نرسد ، و اما روح و حقيقتش را خردمندان در نيابند ، پس هر كس را كما بيش بهره و ذوق و درجه‌ايست در ترقى بغور و باطن و سرّ و نور قرآن . امّا آرزوى رسيدن بپايانش هيچ كس را نشايد - كه قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ الايه . و ازين گفتار اختلاف ظواهر آيات و اخبارى كه در اصول دين آمده دانسته شود ، چه مخاطب طوائف گوناگون‌اند ، پس با هر كس بپايهء فهم و مقامش سخن گفته‌اند ، و همه درست - و غير مختلف و از مجاز بر كنار است ، و اين همچون قصهء پيل و كوران است - كه هر يك يكى از اعضايش را لمس كرده بود ، و پيل را بر صورت آن عضو مىپنداشت ، لهذا اگر كسى چيزى از متشابهات را چون بر ظاهر حمل نموده ادراك نمىنمايد ، و بچشمش با اصول درست دينى متناقض است . شايسته اينست كه به صورت اكتفا كند ، و دانش آن را به خدا و راسخان در علم حواله نمايد - و بانتظار وزش رياح رحمتش چشم دارد لعل اللَّه يأتى بالفتح او امر من عنده ، و يقضى اللَّه امرا كان مفعولا ، چه خداوند كسانى كه متشابهات را با نداشتن علم ، تأويل مينمايند نكوهش فرموده ، كه امّا الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله ، نقل بمعنى و تلخيص از كتاب الصافى تصنيف ملا محسن فيض - المقدمة الرابعة . - و قرة العيون همو چاپ سنگى 1299 كلمة 44 ص 222 - 224 - كه هر دو عين هم است . و اصل مطلب از تفسير آية الكرسى صدر الدين شيرازى ص 321 - 324 - گرفته شده است . نگارنده گويد : على بن ابراهيم در تفسير خود هر كجا استوى على العرش را آورده از آيات محكم شمرده است ، و در ذيل آيهء فوق گويد : فى ستّة ايام قال ( يعنى الصادق ع ) فى سنة اوقات ، ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ اى علا بقدرته على العرش‌انتهى . موافقت تفسير فى ستّة ايام با آنچه در حاشيهء بعد ايراد مىكنيم معلوم است . اما آنچه در تفسير استواء بر عرش آورده نيز درست و مطابق است با آنچه طبرى در تفسير خود ج : 1 ص 146 - 147 اختيار نموده است ، چه وى پس از آنكه پنج قول در تفسير آيه ايراد و بعضى را ردّ كرده گويد : اولى المعانى بقول اللَّه جل ثناؤه ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ علا عليهن و ارتفع فدبّر هن بقدرته . . . . ( سپس گويد : ) « علا عليها علوّ ملك و سلطان لا علوّ انتقال و زوال » ازين پس بضعف ساير اقوال و قائلين آن‌ها اشاره نموده است . و نيز همين قول را فرّاء بغوى در تفسير خود بابن عباس و ابو عبيده و اكثر مفسّرين نسبت داده است . مرحوم مجلسى نيز عقيده مزبور را از اكثر مفسّران در حواشى اصول كافى نقل نموده - ابو الفتوح در تفسير ثم استوى الى السماء هفت وجه ايراد كرده